تبليغاتX
-{Seyed Mohammad Mir Esmayeli }-

در مورد وبلاگ

یا علی گفتیم عشق آغاز شد

لینک دوستان

آقا زاده / وحید جلیلی / عبدالرضا داوری / رحیم صفوی / حسین فدایی / عیلرضا زاکانی / میقات / مفحلون / پنجره / مجادله / مسعود ده نمکی / ری هنر / ..:: یا رب 121 ::.. / پایگاه اینترنتی مداحی / سکوت / اندیشــه ی نـــو / قرآن ناطق / سجاد رحیمی مدیسه / رضا عطاران / الهمنی /

موضوعات مطالب

عکس / اخلاقی / عرفانی / اجتماعی / بزرگان عرفانی / لختی پای درس بزرگان / سیاسیو از این حرفها / زندگی نامه فرزانگان و بزرگان / اهل بیت علیه السلام / شخصی / سوال و جواب / شعر /

پیوندهای روزانه

قرآن انلاین / مهندس رحیم مشایی / رهوا / فصل انتظار / چایخونه / جهاد مجازی / رضا عطاران .عزیز / تبیان / موعود / فارس / پارس قرآن / شیعه نیوز / پارسینه / تابناک / فردا / آرشیو پیوندهای روزانه

نوشته های پیشین

خرداد 1389 / اردیبهشت 1389 / دی 1388 / آذر 1388 / آبان 1388 / مهر 1388 / شهریور 1388 / مرداد 1388 / تیر 1388 / خرداد 1388 / اردیبهشت 1388 / فروردین 1388 / اسفند 1387 / بهمن 1387 / دی 1387 / آذر 1387 / آبان 1387 / مهر 1387 /

 

 

 

گفتگوی بنده با شیعه آنلاین

میر اسماعیلی: مسجدالاقصي تا ۲ سال ديگر تخریب خواهد شد!

بيت‌المقدّس محلّ اوّلين قبلة مسلمانان، دومين مسجد اسلام، سومين حرم شريف (بعد از مکه و مدينه) و بنا به فرموده‌اي از امام علي(ع) يکي از چهار قصر بهشتي در دنياست که اين چهار قصر عبارتند از: مسجدالحرام، مسجدالنبي(ص)، مسجد بيت‌المقدّس و مسجد کوفه.

صهيونيست هاي اشغالگر حدود 70 سال است كه بخش هاي زيادي از سرزمين مقدس فلسطين را اشغال كرده و هر روز هم براي اشغال و يهودي كردن ديگر مناطق آن تلاش مي كند. اين اشغالگران علاوه بر اشغال،‌ چندين سال است كه حفر تونل در زير مسجد الأقصي را آغاز كرده و به نظر مي رسد تا ريزش كامل و منهدم شدن اين مكان مقدس،‌ كار خود را متوقف نخواهند كرد.

در همين راستا خبرنگار "شیعه آنلاین" با هدف بررسي جديدترين تحولات فلسطين و سوابق تاريخي برخي فعاليت هاي صهيونيست‌ها گفتگويي با "سید محمد میر اسماعیلی" کارشناس امور ادیان و مذاهب انجام داده كه به شرح ذيل است:

جناب آقای میر اسماعیلی، در نظر داريم ابتدا با شما درباره نسل کشی در فلسطین به دست یهودیان گفتگوی داشته باشیم و نظر جنابعالي را دراین باره بدانیم؟

میر اسماعیلی: با عرض سلام محضر مبارک امام خوبان حضرت حجت آقا صاحب الزمان(عج) و عرض سلامی خدمت شما و دوستان شما. با توجه به اينكه بنده حدود 8 سال هست که نظر فکریم را به سمت تفکرات خطرناک و بسیار آلوده قوم یهود متمرکز کرده ام و با نگاهی که از این جریانات خرافی که از مبلغان دروغ گوی یهود و مسیحیت سر منشه گرفته است که تا آنجا که نسل کشی ها و حفاری زیر بیت المقدس را آغاز کردند، به نظر بنده مبلغان یهودی و مسیحیان سر منشه این همه جنایت هستند. بدین ترتیب که اگر بخواهیم با نگاه عریان ریشه یابی کنیم باید به دو بخش بیت المقدس و جنگ صلیبی تقسیم کنیم که بهانة جنگ‌هاي صليبي، که تا دو قرن، در چند نوبت دامنه يافت، اختلاف ميان مسلمانان و مسيحيان بر سر امکنة مقدّس بود. دروازه‌هاي بيت‌المقدّس، که در قرن اوّل هجري به تصرّف مسلمانان درآمده بود، تا اوايل قرن پنجم هجري، براي زيارت، به روي مسيحيان باز بود.

همین گفتگو در سایتها

شیعه آنلاین, خبری رهوا,قلم پرس,موسسه فرهنگی فهیم,وبلاگ عاشق خدا

وعده صادق

برای خواند باقی به ادامه بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 7:19  توسط سید 

محمد نوری زاد _چه شد كه از پيمان خود بازگشتي؟

آدم ها ناگهان از يك ايده و انديشه اي كه مدت ها براي آن زحمت كشيده اند و به آن معتقدند نمي بُرند حتي اگر به زور و به مصلحت اعلام بُريدن كنند اما در نهان خود همواره به آن سمت كشش دارند به عنوان مثال اگر يك كمونيست در شرايطي مجبور به اعلام مسلمان بودن كند حتماً هنگام بحث اقتصادي به حديث هايي علاقه مي ورزد كه نگاه قبلي او را تاييد مي كند و كساني را متقي مي داند كه نگاه قبلي او را در قالب اسلام بيان كنند و... اما منافق به مرور زمان عقيده مند شده ولي هرگز ايمانش كامل نمي شود، چون عهد با شيطان را نمي گسلد. منافق در دل به چيزي ايمان دارد و در عمل تكليف ديگري انجام مي دهد حتي اگر كسي هم نبيند كار ديگر مي كند و نمي تواند صادق باشد. بعضي فكر مي كنند منافق دست خودش است و مي داند چه مي خواهد، ولي از ترس شرايط سكوت مي كند و حرف ديگري مي زند. البته اين عمل منافقانه است،اما عمل منافقانه شرط لازم براي منافق بودن است،اما شرط كافي نيست.

شايد مومني در شرايطي حركتي منافقانه انجام دهد و آنگاه توبه نمايد، اما منافق دلش مريض است بذر نفاق در دل او چنان ريشه دوانده كه نمي تواند رو راست باشد، حتي با خودش. اساساً نمي داند چه مي خواهد، منافق مريض روحي-اعتقادي است و مانند انسانهاي دو شخصيتي كه گاهي بدون اين كه ادا درآورند خود را ديگري مي پندارند و گاهي قتل انجام مي دهند در حالي كه شخصيت اصلي او تاب توان كشتن جوجه اي را به لحاظ روحي ندارد. در قلب منافق بذر نفاق سال هاي سال وجود داشته و در دلش ذره ذره رشد كرده است. ريز ريز همه جاي ذهن و قلب آنها را گرفته اما در مواقعي اين نفاق خود را نشان مي دهد البته اگر اين آدم ها  قصه و نمايش نويس و يا فيلمساز و كلاً هنرمند باشند، خيلي زود نفاقشان برملاء مي شود و خاص و عام متوجه آن مي شوند. اما آدم هاي معمولي ممكن است ده سال به اين مرض دچار باشند و كسي نفهميده باشد ولي هنرمندان با چند فيلم كه مي سازند، يا قصه اي كه مي نويسند، يا شعري كه مي سرايند، شخصيت خود را بروز مي دهند.

حقير بر آنم كه چرايي اين مطلب را در حد بضاعت ناچيزم دراين مقال بنگارم و بگويم چرا هنرمندان و علي الخصوص فيلمسازان در اين عرصه نفاقشان سريع برملا مي شود .


باقی مقاله در ادامه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 4:34  توسط سید 

عشق .نجات عشق

سلام خدمت دوستان گرامی و عزیز .

چند از دوستان مهربان و عزیز گفته بودند چرا دیر آپ میکنم .فقط میتوانم بگویم شرمنده ولی انشالله ..

در زندگی ما انسانها عشق به چند بخش یا بهتر بگم چند چیز تعبیر میشه .اما زمانی که به معنای حقیقی عشق میرسیم میبینیم که عشق آن چیزی که من و ما فکر میکردیم نبوده

عسق.وب سایت سیدمحمد

در جزيره اي زيبا تمام حواس، زندگي مي کردند: شادي، غم، غرور، عشق و ... روزي خبر رسيد که به زودي جزيره به زير آب خواهد رفت. همه ساکنين جزيره قايق هايشان را آماده و جزيره را ترک کردند. اما عشق مي خواست تا آخرين لحظه بماند، چون او عاشق جزيره بود.


وقتي جزيره به زير آب فرو مي رفت، عشق از ثروت که با قايقي باشکوه جزيره راترک مي کرد کمک خواست و به او گفت: «آيا مي توانم با تو همسفر شوم؟» ثروت گفت: «نه، من مقدار زيادي طلا و نقره داخل قايقم هست و ديگر جايي براي تو وجود ندارد.» پس عشق از غرور که با يک کرجي زيبا راهي مکان امني بود، کمک خواست. غرور گفت: «نه، نمي توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خيس و کثيف شده و قايق زيباي مرا کثيف خواهي کرد.» غم در نزديکي عشق بود. پس عشق به اوگفت: «اجازه بده تا من باتو بيايم.» غم با صداي حزن آلود گفت: «آه، عشق، من خيلي ناراحتم و احتياج دارم تا تنها باشم.» عشق اين بار سراغ شادي رفت و او را صدازد. اما او آن قدر غرق شادي و هيجان بود که حتي صداي عشق را هم نشنيد.


آب هر لحظه بالا و بالاتر مي آمد و عشق ديگر نااميد شده بود که ناگهان صدايي سالخورده گفت: «بيا عشق، من تو را خواهم برد.» عشق آن قدر خوشحال شده بود که حتي فراموش کرد نام پيرمرد را بپرسد و سريع خود را داخل قايق انداخت و جزيره را ترک کرد. وقتي به خشکي رسيدند، پيرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد کسي که جانش را نجات داده بود،چقدر بر گردنش حق دارد.


عشق نزد علم که مشغول حل مساله اي روي شن هاي ساحل بود، رفت و از او پرسيد: «آن پيرمرد که بود؟» علم پاسخ داد: «زمان» عشق با تعجب گفت:« زمان؟! اما او چرا به من کمک کرد؟
علم لبخندي خردمندانه زد و گفت: زيرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 2:7  توسط سید 

معناى افتخار اینست

سلام خدمت دوستان عزیز و دل گرم خودم اول از همه سال جدید را تبریک عرض میکنم .و ببخشید که کمی دیر بروز رسانی کردم .راستش تو این بلاگ با خیلی از بنده های خوب خدا آشنا شدم و خیلی از دوستان بنده را محرم اسرار خود دانسته ومشکلات و جریانات روز گذشت خود را برای من تو نظرات و ایمیل ثبت کردند .که همه این نظرات با تلخیها و شیرینها برایم جالب بود .اما دو تا از این دوستان گرامی ازم کمک خواستند از من .برایم خیلی خیلی سوزنده بود.البته جواب دوستان عزیزم را دادم .و جواب نامه من همین داستان زیبا و حقیقی از شیوانا است

دوستدارم نظر یا تفکر شما را درباره این دست نوشته خودم بدانم

معنای حقیقی افتخار

زن و دختر جوانی پیرمردی خسته و افسرده را کشان کشان نزد شیوانا آوردند و در حالی که با نفرت به پیرمرد خیره شده بودند از شیوانا خواستند تا سوالی را از جانب آن ها از پیرمرد بپرسد!
شیوانا در حالی که سعی می کرد خشم و ناراحتی خود را از رفتار زشت دختر و زن با پیرمرد پنهان کند، از زن قضیه را پرسید. زن گفت: "این مرد همسر من و پدر این دختر است. او بسیار زحمت کش است و برای تامین معاش ما به هر کاری دست می زند. از بس شب و روز کار می کند دستانی پینه بسته و سر و صورتی زخمی و پشتی خمیده و قیافه ای نه چندان دلپسند پیدا کرده است. وقتی در بازار همراه ما راه می رود ما در هیکل و هیبت او هیچ چیزی برای افتخار کردن پیدا نمی کنیم و سعی می کنیم با فاصله از او حرکت کنیم. ای استاد بزرگ از طرف ما از این پیرمرد بپرسید ما به چه چیز او به عنوان پدر و همسر افتخار کنیم و چرا باید او را تحمل کنیم!؟"
شیوانا نفسی عمیق کشید و دوباره از زن و دختر پرسید: "این مرد اگر شکل و شمایلش چگونه بود شما به او افتخار می کردید!؟
دخترک با خنده گفت: "من دوست دارم پدرم قوی هیکل و خوش تیپ و خوش لباس باشد و سر و صورتی تمیز و جذاب داشته باشد و با بهترین لباس و زیباترین اسب و درشکه مرا در بازار همراهی کند."
زن نیز گفت: "من هم دوست داشتم همسرم جوان و سالم و تندرست و ثروتمند و با نفوذ باشد و هر چه از اموال دنیا بخواهم را در اختیار من قرار دهد. نه مثل این پیرمرد فرتوت و از کار افتاده فقط به اندازه بخور و نمیر برای ما درآمد بیاورد!؟ به راستی این مرد کدام از این شرایط را دارد تا مایه افتخار ما شود؟ ای استاد از او بپرسید ما به چه چیز او افتخار کنیم!؟"
شیوانا آهی کشید و به سوی پیرمرد رفت و دستی به شانه اش زد و به او گفت: "آهای پیرمرد خسته و افسرده! اگر من جای تو بودم به این دختر بی ادب و مادر گستاخش می گفتم که اگر مردی جوان و قوی هیکل و خوش هیبت و توانگر بودم، دیگر سراغ شما آدم های بی ادب و زشت طینت نمی آمدم و همنشین اشخاصی می شدم که در شان و مرتبه آن موقعیت من بودند!؟"
پیرمرد نگاه سنگینش را از روی زمین بلند کرد و در چشمان شفاف شیوانا خیره شد و با صدایی آکنده از بغض گفت:" اگر این حرف را بزنم دلشان می شکند و ناراحت می شوند!! مرا از گفتن این جواب معاف دار و بگذار با سکوت خودم زخم زبان ها را به جان بخرم و شاهد ناراحتی آنها نباشم!"
پیرمرد این را گفت و از شیوانا و زن و دخترش جدا شد و به سمت منزل حرکت کرد.
شیوانا آهی کشید و رو به زن و دختر کرد و گفت: "آنچه باید به آن افتخار کنید همین مهر و محبت این مرد است که با وجود همه زخم زبان ها و دشنام ها لب به سکوت بسته تا مبادا غبار غم و اندوه بر چهره شما بنشیند.

پایان

خواهرگرامی من انشالله از این داستان کمک و نظر بنده را دریافت کرده باشید

دوستان گرامی لطف فرماید تا جای که امکان دارد نظر خصوصی ندهید چون....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 14:36  توسط سید 

چرا ما زنها را دوستداریم

دست نوشته ای متفاوت از سید

سلام این چند وقته جریاناتی برایم پیش آمد کرد که مونده بودم چرا مردها با اینکه بسیار بسیار از خانمها ....مورد تهاجم هستند بازم بازم ...تا جایکه گریه میکنندولی تا طرف مقابل منظورم خانمهای محترم هستند را زیارت میکنند ؟بازم میگن دوستدارم عزیزم یا از خونه فرار میکنن بازم وقتی میان میگن فدات شم گلممونده بودم که مونده بودم ولی ولی گفتم باید دلیل داشته باشه و هرچی اومد تو این مخ ما زدیدم که ۲۲تا شد

دوستدارم

دلایل مردان برای عشقی که به زنها ابراز می‌کنند چیست؟

ما مردها زنها را دوست داریم چون:

۱:چون همیشه احساس می‌کنند جوانند، حتی وقتی پیر می‌شوند.

۲:چون هر وقت کودکی را می‌بینند لبخند می‌زنند.

۳: چون وقتی مسیر مستقیمی‌را طی میکنند همیشه مستقیما” روبرو را نگاه می‌کنند و هرگز به طرف ما مردان که با لبخند راه را برایشان باز کرده ایم برنمی‌گردند تا تشکر کنند.

۴:چون در همسرداری به گونه ای رفتار می‌کنند که ذهن هیچ غریبه ای به آن راه ندارد

۵: چون همه ی توان خود را برای داشتن خانه ای زیبا و تمیز بکار می‌گیرند و هرگز برای کاری که انجام می‌دهند توقع تشکر ندارند.

۶: چون هر آنچه که در زندگی خصوصی افراد مشهور اتفاق می‌افتد را جدی می‌گیرند.

۷:چون سراغ مسائل غیر اخلاقی نمی‌روند.

۸:چون نسبت به زجری که برای زیباتر شدن تحمل می‌کنند شکایتی نمی‌کنند. حتی هنگام استفاده از وسایل خطرناک در سالن‌های ورزشی

۹:چون آنها ترجیح می‌دهند سالاد بخورند.

۱۰: چون فقط عاشق پیش غذاها ی متنوع و رنگارنگ و آرایش ملایم و زیبا هستند در حالیکه ما عاشق نوشیدنی‌های مخرب هستیم.

۱۱:چون آنها با همان دقت و ظرافتی که میکل آنژ تابلوی Sistine Chapel را کشیده است، به زیبا ساختن خود دقت میکنند.

۱۲:چون برای حل مشکلات، روش های خاص خودشان را دارند؛ روش هایی که ما هرگز درک نمی‌کنیم و همین ما را دیوانه می‌کند.

۱۳:چون دقیقا” وقتی دیگر خیلی دوستمان ندارند، با ترحم به ما می‌گویند: ” دوستت دارم” ؛ تا ما متوجه بی علاقگی آنها نشویم.

۱۴:چون وقتی می‌خواهند در مورد ظاهرشان چیزی بپرسند ترجیح می‌دهند این سوال را از خانمی بپرسند و خلاصه با این مدل سوالات ما را عذاب نمی‌دهند.

۱۵:چون گاهی از چیزهایی شکایت می‌کنند که ما هم آن را احساس می‌کنیم مثل سرما یا دردهای رماتیسمی، به این ترتیب ما می‌فهمیم که آنها هم مثل ما آدم هستند!

۱۶:چون داستان‌های عاشقانه می‌نویسند.

۱۷:چون ساعتها وقت خود را با فکر کردن در مورد اینکه چگو نه می‌توانند با دیگران سر صحبت را باز کنند، تلف نمی‌کنند .

۱۸:چون در حالیکه ارتش ما به کشورهای دیگر حمله می‌کند، آنها هم محکم و بی منطق می‌جنگند و سعی می‌کنند همه ی سوسکهای دنیا را تا آخرین دانه نابود کنند.

۱۹: چون وقتی به آهنگ Rolling Stones با صدای Angie گوش می‌دهند، چشمهایشان از حدقه بیرون می‌زند.

۲۰:چون آنها می‌توانند مثل مردها بلوز و شلوار بپوشند و سر کار بروند، درحالیکه مردها هرگز جرئت نمی‌کنند دامن بپوشند و بروند سر کار.

۲۱:چون همیشه می‌توانند یک ایراد بزرگ از زنی که ما گفته ایم زیبا است بگیرند و به ما بقبولانند که بی سلیقه هستیم و اشتباه می‌کنیم.

۲۲:چون ما از آنها متولد شده‌ایم و به سوی آنها نیز باز می‌گردیم.

و پائولو می‌گوید: ما عاشق آنها هستیم چون زن هستند…..به همین سادگی.

ودوستان هم بلاگی لطف کردن و چندین نظر زیبا را ثبت کردن که من در ادامه مطالب آنها را به نمایش میگذارم

این مطالب چند وقت پیش در دیگر بلاگ بنده موجود بود است و با کمی ویرایش کپی کردم اینجا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 4:19  توسط سید